ماجرای من ، مادرم و دوست دخترم
تولد دوست دخترم بود و واسش کادو و یه کارت پستال خریده بودم..
اول نشستم چک نویس کردم اون چیزایی رو که میخواستم بنویسم بعد نوشتم تو کارت پستاله و کاغذ چک نویسرو پاره پاره کردم قشنگ 30 40 تیکه شده بود و نمیدونم چجوری شد یادم رفت کاغذ باطله ها رو بریزم سطل آشغال و موند رو میزم !!
رفتیم تولد و برگشتم دیدم مامانم نشسته داره تلویزیون میبینه ...
من : سلام مامان گشنمه از شام چیزی مونده !؟؟
مامانم : دیگه از من شام نخواه برو همون ستاره شب های تارت واست شام درست کنه... حالا اون نقطه روشن زندگیت بوده آره ؟!
من 28 سال خون دل خوردم تو نره خرو بزرگ کردم نقطه تاریک بودم؟
حتما بابات هم سیاه چالست دیگه !!!؟؟
من : مادر من اینا چیه میگی !!
مامانم : برو رو میزت رو ببین میفهمی ، بعدشم نــره غــول خیر سرت دانشجويي اونجایی که نوشتی "تو هجم تو خالی قلب من رو پر کردی" حجم با این ح جیمی هست نه با ه دو چشم...!
خاک تو سرت !!
رفتم تو اتاقم دیدیم نشسته همه کاغذارو با چسب نواری چسبونده به هم کل نامرو خونده !!
خیلی جالبه
یه روز یه ترکه میره جبهه،میشه فرمانده.داداشش شهید میشه پشت بی سیم میگن لااقل جنازشو برگردون!
میگه اینجا پر از داداشای منه کدمشونو برگردونم؟
داداششو کنار سایر شهدا میذاره و میاد.
رؤسای جمهور لهستان و اکراین اعلام کردند:
حالا که ما حذف شدیم برین دم خونه ی خودتون بازی کنین!
در زندگی سه چیز صدا نداره
مرگ فقیر ، ظلم غنی ، چوب خدا
یه بار طرف نصفه شب مزاحم شده بود؛ برداشتم میگم بله؟؟
میگه خوابیدی؟ میگم نه اینجا هوا روشنه...
میگه: اااااا؟ مگه کجایی؟؟
گفتم من ایتالیام.... 
یارو ترسید شارژش تموم بشه, قطع کرد دیگه زنگ نزد 
خیلی فرق است بین آدمی که...
درس می خواند تا کار کند
با آدمی که کار میکند تا درس بخواند
سه تا بهترین خوابیدن های دنیا:
1- خوابیدن رو پای مامان وقتی کلی خسته ای
2- خوابیدن رو شونه ی عشقت وقتی کلی تنهایی
3- خوابیدن با چشمای باز وقتی استاد داره درس می ده
یکی از آخرین عکس های لورل و هادری در کنار هم...
لورل بعد از مرگ هاردی دیگر فیلمی بازی نکرد و به طور رسمی از بازیگری کناره گیری کرد...
لورل بعد از مرگ هاردی گفت : دیگر تا آخر عمر نخواهم خندید...!!!
با داییم رفته بودم موبايل بخریم
داییم به فروشنده ميگه: به نظر شما كدوم رنگو بخريم ؟
فروشنده: والا اين به سليقه ي شخصيتون بر ميگرده من نميتونم نظري بدم
داییم: حالا شمااااا اگه بودي كدومو ميخريدي؟
فروشنده: چي بگم والا.!!! شما بايد بپسندين سليقه ها متفاوته
داییم: سليقه ي شما كدومو ميپسنده؟
فروشنده: والا من اگر بودم نقره اي رو ميخريدم
داییم: پس اگر زحمتي نيست اون مشكي رو به ما بده!
فروشنده با تعجب گفت ...چرااا مشكي؟!!!!
داییم: اون نقره ايه حتمااااا مشكلي داره كه اصرار داري به مااا بندازيش.
من 
فروشنده 
به افتخار همه مادرها
|